تبليغاتX
راپرتهای یومیه اندر احوالات گرافیکی ما
نمایشگاه پوسترهای مجید عباسی افتتاح شد

پوسترهای مجید عباسی در نگارخانه ویژه به نمایش گذاشته شد.
در این نمایشگاه که دومین نمایشگاه انفرادی وی محسوب می شود، نزدیک به ۴۰ پوستر از مجید عباسی به نمایش در آمده است.

وی در حال حاضر در شرکت گرافیک دید که توسط وی و فیروز شافعی بنیان نهاده شده است مشغول به کار می باشد.
لازم به ذکر است که این نمایشگاه تا تاریخ ۶ دی ماه ادامه خواهد داشت و علاقه مندان می توانند از آن در نگارخانه ی ویژه واقع در خیابان خرمشهر، خیابان عربعلی، کوچه سوم، شماره ۱۹ دیدن نمایند.

+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 10:5  توسط ساناز ارجمند 

جست وجوی شیوه ایرانی در گرافیك روز جهان

 

در دو دهه گذشته جامعه ما تحولاتی را به خود دیده و از باریكه راه هایی عبور كرده و به همین دلایل برای ذهن هنرمند موقعیتی فراهم كرده است كه می توان آن را فرصتی تكرار نشدنی از موقعیت های بشری نامید.
نظیر چنین موقعیتی را یك هنرمند اروپایی یا آمریكایی اساساً نمی شناسد. چنین شرایطی می تواند برای هنرمند ایرانی دستمایه خلق آثاری بدیع باشد.
كار در آزمایشگاه زندگی، تجربه و ذهن، كاری سترگ، بی مانند و یگانه است كه تاریخ معاصر ایران بستر مناسب آن را فراهم ساخته است.زیستن در متن این دوران پرالتهاب می تواند و باید كه هنرمند این مكانی را در نوك پیكان پرگشایی های بكر اندیشه و خیال قرار دهددر دویست سال گذشته، شاید این نخستین بار باشد كه ما ناگزیر از تداركات سفری باشیم كه همه بارو بنه و نقشه و راهنما و دوربین و پای افزار و خوراك و عینك و... آن را خود باید فراهم كرده و بسازیم.
ما ایرانی ها با تكیه بر گنج عظیم به جا مانده از نیاكانمان باید در عرصه گرافیك و تصویرگری سلیقه حاكم بر دنیای امروز باشیم. درحالی كه شاهد هستیم سلیقه غربی ها حاكم شده است.بسیاری از گرافیست ها و نقاشان ما كار می كنند تا بلكه شبیه غربی ها باشند. افسوس كه همه عناصر تشكیل دهنده هویت و شخصیت انحصاری خود را فراموش كرده اند.
نزدیك به یك قرن طول كشید تا ژاپنی ها در گرافیك معاصر جهان صاحب نام و نشان منحصر و یگانه خود شوند. این مدت آنها، هم خصایل تاریخی و فرهنگی خود را بازشناسی و تبیین كردند و هم نوع نگاه و تكنیك های جدید گرافیك معاصر اروپا و آمریكا را مورد مطالعه قرار داده و در حافظه و هاضمه خود جذب كردندو همه این مسائل را آنگونه به انجام رساندند كه فقط از عهده یك ژاپنی برمی آید.حدود هفتاد سال نیز از عمر گرافیك مدرن در ایران می گذرد، تجربه جاهای دیگر دنیا مثل ژاپن را نیز به عنوان «CASE STORY» در اختیار داریم. به قول یكی از اساتید رشته گرافیك، لهستانی ها كه امروزه در گرافیك معاصر جهان صاحب ویژگی انحصاری خود هستند و در محافل تخصصی توانسته اند چیزی معتبر به نام «شیوه لهستانی» را تثبیت كنند، چنانچه یك نقاب ایرانی به چهره گرافیك خود می زدند، آیا امروزه نشانی از «شیوه لهستانی» می توانست وجود خارجی داشته باشد؟
آنها ضمن حفظ خصوصیات ملی و لهستانی خود، از تجارب سایر فرهنگ ها نیز بهره مند شدند. ما نیز چنانچه بخواهیم طلیعه یك تحول را تماشاگر باشیم می بایستی مورد ژاپن، لهستان، سوئیس و سایر جاهای مطرح در عرصه گرافیك معاصر جهان را بررسی و مطالعه كنیم.
گرافیك ژاپن همانقدر بین المللی، معاصر و روزآمد است كه برخوردار از روح ژاپنی نیز هست. این واقعیت درباره آلمان، سوئیس، لهستان و سایر جاهای دیگر نیز صدق می كند.در هفتاد سال گذشته آنقدر آزمون و خطا كرده ایم كه حالا دیگر از خودمان توقع داشته باشیم تا داستان تكراری و كسالت بار «افت» و «خیز» را بدل به «خیزی بلند» متكی بر آگاهی تاریخی كنیم.
باید هفتاد سال گرافیك معاصر ایران را بررسی كنیم تا رگه های اصیل و ناب آن را از رگه های عاریتی و كم مایه جدا كنیم.
باید حدفاصل میان گرافیك ماقبل كامپیوتر و گرافیك پس از كامپیوتر را (در ایران) زیر ذره بین نقد و تحلیل قرار دهیم.باید به درستی پی ببریم كه در این هفتاد سال كدام وجه از گرافیك ما مورد غفلت قرار گرفته و در كجاها درجا زده ایم و نقاط قوتمان را باید در كجا جست وجو كنیم.
باید به دوران كمیت انبوه پایان داد و راه را برای حضور طراحان صاحب صلاحیت و متخصص باز كرد.
در این راستا منتقد نمی تواند مانند «یعقوب لیث» باشد كه گفت: آنچه من درنمی یابم چرا باید گفت و بدینسان حد «اثر» را با اندازه فهم خود تعیین کند

 باید روشن شود كه چگونه مشتی «User» كه صرفاً با یك یا دو نرم افزار آشنایی نسبی دارند، توانسته اند در كسوت گرافیست همه مجاری بازار را اشغال كنند؟ آیا می خواهیم یك آفریننده باشیم یا یك مقلد؟ .
یك «طراح» در تعریف اصولی و سزاوار آن در واقع دیده بان تحولات بصری جامعه خود است. باید به طراحی، یعنی به پدیده ای كه می تواند عشق، توجه، دلشوره، و شعور را بر سطوح زندگی مان منعكس كند و شعف و شگفتی بیافریند بهای درخور داد.
ایرانی هرچه می ساخته یا به كار می برده، از باغ و بنا و اثاث و سلاح و رنگ و خط و پوشاك... زیبا بوده و زمینه ای برای بازی ذوق و خیال به حساب می آمده است.یكی از مسائل مهم «ذهن ایرانی»، همین «رمزپردازی» است كه در عرفان و هنر ما نیز به وفور دیده می شود. كار ما در چنین شرایطی، در واقع بیشتر فكر كردن و كشف رمز از آثار بزرگانمان است.كار ما شاید بیشتر از آنچه گفته آمد، در انداختن طرحی نو باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 23:59  توسط ساناز ارجمند 

فراخوان چهارمین نمایشگاه تایپوگرافی ایرانی

رنگ پنجم پس از برگزاری موفق سه دوره نمایشگاه تایپوگرافی ایرانی و استقبال طراحان گرافیک  ایرانی وبازتاب جهانی آن، ازشما دعوت می کند تا در چهارمین نمایشگاه تایپوگرافی با عنوان شاهنامه فردوسی شرکت نمایید. 

مقررات و توضیحات:
آثار باید با استفاده از متن یکی از داستان ها یا فضای کلی شاهنامه فردوسی طراحی شوند.آثار ارئه شده باید تایپوگرافیک بوده و در صورت استفاده از تصویر، حروف همچنان غلبه داشته باشند.
تنها استفاده از حروف فارسی در اثر قابل قبول است.
جهت انتخاب اثر موارد زیر ارسال شود:
الف) پرینتA۴ (پشت هر اثر،لیبل مربوطه چسبانده شود.)
ب) فرم شرکت پر شده
ج) فایل اثر روی CD با مشخصات TIFF ، A۴ ، CMYK ، ۴۰۰dpi
هر شرکت کننده می تواند حداکثر ۳ اثر برای انتخاب ارسال نماید.
انتخاب آثار توسط رنگ پنجم انجام می شود.آثار ارسالی پس داده نخواهد شد.
لطفا در گوشه ی سمت چپ اثر ۷۰x ۱۰۰ ساتی متر، به فاصله یک سانتی متر از چپ و پایین با فونت ۱۲ نازک این نوشته گذاشته شود:
چهارمین نمایشگاه تایپوگرافی ایرانی، شاهنامه فردوسی– رنگ پنجم ۱۳۸۷
رنگ پنجم حقوق استفاده از آثار پذیرفته شده را برای چاپ در کاتالوگ و یا فعالیت های نمایشگاهی دارد.
به هر شرکت کننده که اثرش به نمایشگاه راه یابد یک نسخه از کاتالوگ و گواهی شرکت در نمایشگاه اهدا خواهد شد.نمایشگاه بهار ۱۳۸۷ در گالری ممیز، خانه هنرمندان ایران برگزار خواهد شد.
مهلت ارسال آثار تا اول بهمن ماه ۱۳۸۶ به نشانی:
تهران  تقاطع شیخ بهایی شمالی و بزرگراه نیایش، نبش کوچه ی ۲۱، شماره ی ۶۳ می باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 23:35  توسط ساناز ارجمند 

پیشینه سردرهاي  سينما در ایران

روند رشد كيفيت چاپ و گرافيك سردرهاي سينما هم تا حدودي مشابه پوستر است. به اين ترتيب كه تا همين چند سال پيش از نقاشي‌هاي رنگارنگ روي پارچه‌هاي سفيد و برزنت استفاده مي‌‌شد و چند سالي است كه چاپگرهاي اينك‌جت لارج‌فرمت، رواج پيدا كرده‌اند كه سريع‌تر، دقيق‌تر و اغلب با كيفيت‌تر از نقاشي‌هاي ساده‌اي هستند كه طراحي سهل و ممتنعي داشتند.

اميد اميني؛ مدير داخلي شركت كلن گرافيك  از جمله پيشگامان و فعالان چاپ سردر سينما با پرينت‌هاي لارج‌فرمت روي بنر (Banner) و فلكسي فيس (Flexi Face) است. ماجرا از اين جا شروع شد كه اواخر دهه هفتاد نقاشي هر كدام از سردرهاي سينما از پنجاه تا صد هزار تومان براي تهيه‌كننده هزينه دربرداشت. اين شركت در يك اقدام تبليغاتي، فيلمي را به شكل رايگان پشتيباني كرد و سردر آن را به چاپ رساند. موفقيت آن فيلم باعث شد كه در سال 82، به گفته اميد اميني، استقبال قابل توجهي از اين روش براي سردر سينما بشود. در حال حاضر سينماهاي متعددي از جمله (فرهنگ، بهمن، سپيده، پارس، قدس، صحرا، شاهد، خانه معلم، آفريقا، رازي، ايران و عصر جديد) از فلكسي‌ فيس و چندين سينماي ديگر از جمله (فلسطين، تهران، آستارا، شهرقشنگ و غيره) از بنر در سردرهايشان استفاده مي‌‌كنند.

درحال حاضر هيچ سينمايي در تهران از روش نقاشي قديم استفاده نمي‌‌كند. از مجموع سردرهاي سينماهاي تهران، حدود 40 درصدشان از تابلوهاي فلكسي فيس و بقيه از نوع بنر هستند.

بهزاد خورشيد طراح بسياري از پوسترها و سردرهاي سينما و سردبير مجله دانش تبليغات با استقبال از اين سيستم روزآمد، معتقد است: <در حال حاضر گرافيك و چاپ لازم و ملزوم همديگر هستند و در دانشگا‌ه‌ها همزمان اين دو رشته با هم تدريس مي‌‌شوند. به هر حال تا آن‌جا كه به سردر و پوسترهاي سينمايي مربوط مي‌‌شود، چاپ ديجيتال و چاپگرهاي لارج‌فرمت موهبتي است كه كار طراحان، شركت‌هاي پخش و صاحبان سينماها را آسان ساخته و راه را بر تنوع و خلاقيت گشوده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 14:57  توسط ساناز ارجمند 

تاريخچه  پوستر  در  ايران‌

برادران لومير مخترعان فرانسوي سينما، نخستين كساني بودند كه به فكر تهيه پوستر فيلم افتادند. از اين رو به لوران هيل؛ طراح بزرگ پوسترهاي تئاتر پيشنهاد كردند دامنه فعاليت‌اش را به سينما باز كند و او كه در آتليه فاريا تعداد قابل توجهي پوستر براي كمپاني پاته ساخت، رفته‌رفته كار اصلي خود را در سينما متمركز كرد. همزمان با او بريسپوت، آوله و ابل تروشه هم بودند كه براي لوميرها كار مي‌‌كردند. آدرين باراره و آگوستولي ماري در طراحي پوستر براي فيلم‌هاي كمدي اوليه، تصاويري كاريكاتوري كشيدند و به اين ترتيب ساخت و طراحي پوستر به امري لازم و جدي در سينما بدل شد.

اما در ايران قضيه تا حدودي فرق داشت. ابتدا پوسترها چاپ سنگي و گراور شده بودند و سپس به طرح‌هايي تبديل شدند كه نمايشگر چهره بازيگر نبود و به رنگ‌هاي زرد اخرايي، قرمز گلي و آبي تركي و به خط فارسي و فرانسه و روسي، اطلاعاتي از قبيل ويژگي‌هاي فيلم (با جمله‌هاي پراغراق)، سينماهاي نمايش‌دهنده، تعداد سياهي لشكرها و هزينه توليد فيلم، به تماشاگر مي‌‌داد. تا سال‌ها بعد در سينماهاي ايران چنين پوسترهايي رواج داشت و خيلي از مواقع پوسترهاي فكر شده و مناسبي كه به همراه فيلم‌هاي خارجي وارد ايران مي‌‌شد مورد استفاده قرار نمي‌‌گرفت و كپي‌هاي نازلي از آن‌ها با اغراق‌هاي زياد، نقاشي مي‌‌شد. همچنان در پوسترسازي ايران حروف كهنه و سربي گارسه‌ها حرف اول را مي‌‌زدند و افزودن گراور بازيگر اصلي يا صحنه‌اي از فيلم‌ به جاي گل‌بوته‌ها و خط‌هاي برنجي پوستر، تحول عمده اين سال‌هاست. تا سال 1316 وضعيت پوسترهاي سينماي ايران با توجه به فيلم‌هاي معروف دختر لر (1312)، فردوسي (1313) و ليلي و مجنون (1316) در همين حد است. پوستر دختر لر را چانداواركر؛ پوسترساز كمپاني امپريال فيلم بمبئي طراحي كرد. در آن سال‌ها دستاورد تبليغات در سينماي ايران، ‌نقاشي‌هايي بود كه روي پارچه كشيده مي‌‌شد و پلاكاردهاي كوچكي كه كودكان در چهارراه‌ها توزيع مي‌‌كردند.

طبق روايت‌هاي گوناگون هايك اجاقيان و گراگوسيان (يا همان ميشا) اولين طراحان پوستر سينماي ايران بودند و سپس داداش جمالي (معروف به داداشي)، محسن دولو و عليزاده به اين جمع اضافه شدند. محسن دولو كه پوسترهاي فيلم‌هاي دهه سي و چهل را نقاشي مي‌‌كرد، درباره سال‌هاي اوليه پوسترسازي در ايران مي‌‌گويد: <به خاطر دارم آن روزها هايك اجاقيان روي بوم‌هاي كتاني براي سينماها پلاكارد مي‌‌ساخت، او براي اين كار از رنگ روغن استفاده مي‌‌كرد. كار اجاقيان تصويربرداري محض بود و ميزانپاژ و صحنه‌بندي در آفيش‌هاي سينمايي هنوز باب نشده بود و... . در شروع كار پلاكاردسازي از رنگ و روغن مات استفاده كردم. رنگ و روغن مات فضاي جالبي به وجود مي‌‌آورد، اما چون زود خشك مي‌‌شد، كار كردن با آن بسيار دشوار بود.<

گراگوسيان نيز در همين خصوص گفته: <من پلاكاردها را به شيوه روس‌ها،‌ با آبرنگ مي‌‌كشيدم، اما با هر باران، كارها رنگ مي‌‌باختند و چروك مي‌‌شدند. بعد از مدتي با رنگ و روغن كار كردم و نتيجه خيلي خوب بود.<

نقاشي‌ها ابتدا براساس تصاوير و عكس‌هاي كوچك يا صحنه‌هايي از فيلم بود كه در سردرها و پوسترها درشت‌‌نمايي مي‌‌شد اما اتفاقي كه در همان سال‌ها افتاد ورود دستگاه‌هاي بزرگ‌نمايي اپك بود. پيش از اين عكس‌ها را روي پارچه مي‌‌چسباندند و از رويشان نقاشي مي‌‌كردند اما بعد از ورود اين دستگاه، عكس‌هاي معمولاً 25*20 را زير آن مي‌‌گذاشتند، تصوير بزرگ شده را روي پارچه منعكس‌ مي‌‌كردند،‌ ابتدا خطوط اصلي و زمينه را براساس تصوير اصلي مي‌‌كشيدند و بعد طبق سليقه روز نقاشي نزديك به اصل را رنگ‌آميزي مي‌‌كردند.اما علاوه بر اين‌ها‌، سينماي ايران به تأثير از سينماي هند، شيوه ديگري را هم براي تبليغ فيلم‌ها تجربه كرد. به اين ترتيب كه اعلان‌ها روي تخته‌هاي سه‌لايي نقاشي مي‌‌شد و با پايه‌اي كه داشت، ‌درست مثل پلاكاردهايي كه تظاهركنندگان خياباني دست مي‌‌گيرند، در خيابان‌هاي پرجمعيت و اصلي شهر تهران مثل ميدان فردوسي يا خيابان لاله‌زار گردانده مي‌‌شد و پسربچه‌‌اي كه پايه اين اعلان را در دست داشت، حين حركت چيزهايي مي‌‌گفت از جنس: <از امشب در سينما ماياك>. يكي از كارگردان‌هاي سينماي كلاسيك هند به اسم و.شانتارام، كارش را از نقاشي همين پلاكاردها شروع كرد.

پلاكاردي كه گراگوسيان براي فيلم حاج آقا آكتور سينما ساخت تصوير مردي است كه از بالاي كافه پارس دارد به پايين مي‌‌پرد. اين مرد همان احمد صفوي بازيگر فيلم است. گراگوسيان براي كار روي اين پلاكارد ده تومان دستمزد گرفت. به مرور صاحبان فيلم‌ها، احساس كردند بهتر است از همان پوسترهاي خارجي استفاده كنند. چون هم هزينه اين كار بالا رفته بود و هم كيفيت كپي‌ها تعريف چنداني نداشت. از اين رو به روش تازه‌اي متوسل شدند. اين نكته، خيلي عجيب و لازم به يادآوري نيست كه منشا تمام اين اتفاقاتي كه از آن‌ها نام مي‌‌بريم، ذهن تربيت شده در دانشگاه و رعايت متدهاي كشورهاي صاحب سينما نيست، بلكه نتيجه حساب و كتاب‌هايي است كه صاحبان سينما مي‌‌كردند كه كدام روش كم‌هزينه‌تر، سريع‌تر و تأثير‌گذارتر است. خلاصه تصميم گرفته شد كه روي پوسترهاي خارجي كه همراه فيلم‌هايشان به ايران مي‌‌آمد، كار شود. به اين ترتيب بعضي از قسمت‌هاي اين پوسترها را حذف مي‌‌كردند و به جاي آن اسامي بازيگران را فارسي مي‌‌نوشتند و با چاپ مسطح و استفاده از كليشه كار آبرومندانه‌تري ارايه مي‌‌كردند. پس از فترت چندين ساله سينما و گذر از حوادث سياسي شهريور بيست و روي كار آمدن حكومت جديد، نشريات آن زمان، بخشي از همين پوسترها را به شكل كولاژ چاپ مي‌‌كردند و با آب و تاب به توصيف فيلمي مي‌‌پرداختند كه با شركت فلان ستاره در آن سينماي مجهز به نمايش در آمده است.

آغاز گرافيك جديد ايران از اواخر دوران رضا شاه به بعد است. فردريك تالبرگ به ايران مي‌‌آيد و در روزنامه اطلاعات مشغول كار مي‌‌شود. طرح گراور* به روي پوستر مي‌‌رود و از اسم هنرپيشه‌ها و چهره‌هايشان استفاده مي‌‌شود. مي‌‌توان فعاليت جدي پوستر در ايران را در همان دوران سال‌هاي 1330 رديابي كرد. پيش از اين مقطع، سينماي ايران بر تجربه‌هاي معدودي تكيه داشت كه يا در هند ساخته شده بودند و يا از فرط پوچي به چشم نمي‌‌آمدند. بنابراين شكل‌گيري جريان جدي توليد پوسترهاي تجاري را بايد همزمان با شكل‌گيري صنعت سينما دنبال كرد. به تعبير آيدين آغداشلو پوسترهاي اوليه سال‌هاي دهه سي، علاوه بر معرفي عنوان فيلم و مشخصات لازم، كله بازيگر را هم داشت و اين كلِ گرافيك به‌كار رفته در پوسترهاي آن سال‌ها بود كه در واقع، اطلاعيه‌اي بودند كه هيچ ارزش هنري هم نداشتند.

عنوان‌ها عموماً با حروف نستعليق يا شكسته مخدوش و بي‌‌قاعده نوشته مي‌‌شد كه نمونه‌هاي فراوانش را مي‌‌شود در سال‌هاي متمادي ديد. رفته‌رفته نشانه‌هايي از خلاقيت، در طراحي پوسترها ديده مي‌‌شود؛ عنوان‌ها گرافيكي‌تر مي‌‌شوند، كله‌هاي گنده و بي‌‌شباهت به بازيگران و نقش‌ها تعديل مي‌‌شوند اما خشونت و لكن همچنان جذابيت پوسترها و سردرها را تضمين مي‌‌كند. زنان نيمه عريان و تصادف اتومبيل‌ها يا سقوط خودرو در دره كماكان در گوشه و كنار كادر به چشم مي‌‌خورند. نام‌هايي چون ميشا گراگوسيان، هايك اجاقيان، برادران سارواريان، فردريك تالبرگ و... نخستين نقاشان فعال پوسترها هستند كه اين كار را تقريباً به عنوان حرفه اصلي دنبال مي‌‌كنند

. به نقل از كتاب <پوسترهاي فيلم> نوشته مسعود مهرابي پوستر فيلم طوفان زندگي در سال 1327 هم نام كارگردان را داشت و هم چهره چهار بازيگر. دكتر اسماعيل كوشان، پوستر رنگي فيلم شرمسار را به چاپخانه مؤسسه اطلاعات سفارش مي‌‌دهد و ميشا گراگوسيان گفته آن‌چه چاپخانه‌ به تهيه‌كننده تحويل داد از نظر چاپ اين قدر ابتدايي و درهم برهم بود كه اصلاً امكان استفاده نداشت. پوستر فيلم بعدي كوشان با نام مستي عشق كيفيت بهتري دارد و بازگشت و چهارراه حوادث را به ترتيب اجاقيان و گراگوسيان در سال‌هاي 32 و 33 نقاشي كردند.

در همين سال‌ها صنعت سينما در ايران رونق مي‌‌گيرد و بازيگران شهرت فراواني كسب مي‌‌كنند. اختلاف‌هايي گاه به گاه ميان سازندگان فيلم و نقش‌آفرينان به وجود مي‌‌آيد درخصوص اين‌كه نام ستاره‌ها به چه شكل و در چه فونتي چاپ شده است. به تقليد از پوسترها و سردرهاي خارجي، رفته‌رفته نام بازيگران مشهور بخش ويژه‌اي از كادر را به خود اختصاص مي‌‌دهد اما طبق نظريه <هميشه مقلد از اصل خود هم فراتر مي‌‌رود>، شاهد صفت‌هاي ريز و درشتي هستيم كه كنار نام بازيگران مي‌‌آيد. مثلاً در پوستر محكوم پيش از اسم مجيد محسني آمده است: هنرمند ملي ايران و جالب است كه در گوشه‌هاي زيرين اين كادر نام نويسنده، كارگردان و فيلمبردار اين فيلم كامل چاپ نشده و تماشاگر تنها در مي‌‌يابد كارگردان اين فيلم نسيميان است و فيلمبردارش رفعت. براي جلوگيري از اختلاف ميان تهيه‌كننده و بازيگران، چهره‌هاي شناخته شده و مطرح در قراردادي كه با تهيه‌كننده مي‌‌بندند، در اين نكته توافق مي‌‌كنند كه نام‌شان به چه نحوي در پوستر بيايد. ميزان درشتي فونت، جاي  قرار گرفتن   اسم  و اين‌كه پيش از تمام  بازيگران  و عوامل ديگر  بيايد،  نكته‌هايي  است كه در قراردادها ذكر مي‌‌شد و جالب است كه هنوز ستارگان سينماي  ايران، اين خصلت   باستاني‌شان را  از دست نداده‌اند!

به گفته آيدين آغداشلو، در اوايل دهه چهل نوع تازه‌اي از گرافيك در پوسترها پا گرفت كه نشانگر مهارت و چيره‌دستي گرافيست‌هاي جديد بود. مثلاً بيوك احمدي در طراحي دو پوستر ضربت و دلهره از ساخته‌هاي فيلمساز مهم آن سال‌ها ساموئل خاچيكيان، از روش‌هاي تازه‌اي استفاده مي‌‌كند كه هم مفهوم كلي فيلم را منتقل مي‌‌كند و هم قابليت ارتباط دارد. اين مقطع زماني، از آن رو در تاريخ سينماي ايران اهميت پيدا مي‌‌كند كه متأثر از جريان اصلي سينما، پوسترها هم به دو بخش هنري و تجاري تقسيم مي‌‌شوند. آنچنان كه آغداشلو معتقد است: <افرادي همچون احمد مسعودي، علي مسعودي، محسن دولو و ديگران، نقاشان مسلطي بودند كه سليقه تماشاگر عام را در طراحي پوسترهاي فيلم‌هاي تجاري در نظر مي‌‌گرفتند و از اين نظر در كارشان موفق بودند. اين‌ها غالباً از الگوهاي يكساني استفاده مي‌‌كردند، به اين ترتيب كه كله چند بازيگر معروف را درشت مي‌‌كشيدند و در گوشه‌هاي كادر يا زني رقاصه و نيمه عريان ديده مي‌شد و يا صحنه‌هاي بزن بزن. اين‌ها در جلب رضايت سفارش‌دهندگان و تأثير‌گذاري روي تماشاگر انبوه سينما به موفقيت مي‌‌رسيدند و تا انقلاب هم اين روند ادامه پيدا كرد. مثلاً محمدعلي حدت در كار

خودش بسيار استاد بود.> اما همان اوايل دهه چهل گروهي از گرافيست‌هاي دانش‌آموخته با امتناع از كار در سينماي تجاري به مفهوم مستقل پوستر توجه نشان دادند. نام‌هايي چون مرتضي مميز، فرشيد مثقالي، آيدين آغداشلو، عباس كيارستمي، ابراهيم حقيقي و... همزمان با فيلم‌هايي مطرح شدند كه اولين جرقه‌هاي سينماي هنري در ايران بودند. سال 1348 مسعود كيميايي و داريوش مهرجويي در تكميل تلاش جسته و گريخته فروغ فرخزاد، ابراهيم گلستان، فريدون رهنما و فرخ غفاري، قيصر و گاو را ساختند كه موفقيت تجاري اولي و اعتبار بين‌المللي دومي، مسير تازه‌اي را در سينماي ايران گشود و به جريان انداخت. عباس كيارستمي و فرشيد مثقالي پوستر قيصر و گاو را طراحي كردند و راهي را ادامه دادند كه با پوستر نامتعارف خشت و آينه كار آيدين آغداشلو به‌طور جدي آغاز شده بود. با رونق كانون پرورش فكري كودكان و نوجوان، گرافيست‌هاي جوان، فعاليت‌هاي خود را در آن‌جا متمركز كردند و حداقل در زمينه پوستر و فيلم، كانون پرورش فكري، كانون و پايگاهي شد براي مقابله با اقتدار سينماي تجاري رايج يا فيلم فارسي.

مرتضي مميز كه طراح گرافيك و مدير هنري نشريه‌هايي مثل ايران آباد و كتاب هفته بود با فيلم بلوچ در سال 1351 كارش را شروع كرد و در مدتي كوتاه، جدي‌ترين و ماندگارترين آثار را در اين عرصه از خود به يادگار گذاشت. در پوستر بي‌‌همتاي طبيعت بي‌‌جان پنج عنصر تصويري مثل قطعه‌هاي يك موسيقي كوبنده، تأثير سهمگيني دارند: در پايين كادر تصويري از ساعت شكسته ديده مي‌‌شود بر روي پاكت‌نامه‌اي باز شده و چرك. پاكت نامه بر روي تصوير رنگ و رو رفته و سوبيايي شخصيت محوري فيلم است و لوگوي فيلم طبيعت بي‌‌جان مشابه كليشه‌هاي معروف ابطال اداري، روي تصوير پيرمرد كوبيده شده است و در زمينه اين چهار تصوير، تار و پود كهنه‌اي ديده مي‌‌شود از جنس گوني يا چيزي شبيه آن. اين پوستر خلاقانه و نتيجه تلاش هنرمندانه  مرتضي مميز، همان نكته‌اي است كه آيدين آغداشلو از آن به عنوان <داوري گرافيست از اثر> مراد مي‌‌كند. از نمونه‌هاي درخشان سال‌هاي دهه پنجاه مي‌‌توان از پوستر فيلم‌هاي خداحافظ رفيق (حميد نوروزي)، چشمه (آرشاميان)، گوزن‌ها (مرتضي مميز)، انتظار (ابراهيم حقيقي)، گزارش (قباد شيوا)، شازده احتجاب (فرشيد مثقالي) و اسرار گنج دره جني (آيدين آغداشلو) نام برد.

با وقوع انقلاب، پوسترهاي سينمايي عموماً تحت‌الشعاع تحولات سياسي با تعدادي از عناصر مشابه مثل نارنجك و پرنده و خورشيد و فرياد و خون و مشت و غيره پيام‌هاي خاصي را منتقل مي‌‌كردند. نخستين پوستري كه بار ديگر در سينماي پس از انقلاب بحث داوري گرافيست از اثر را مطرح كرد حاجي واشنگتن بود. سپس از دل طراحان پوستر فيلم‌هاي اوايل انقلاب كه بسيارشان از شاگردان مرتضي مميز بودند، چهره‌هاي با استعدادي مثل حسين خسروجردي بيرون آمدند و كارهايي مثل دستفروش را ارايه كردند. پس از اين تحولات از اواخر دهه شصت، عكس‌هاي فيلم جاي طراحي گرافيكي را در پوسترها گرفت و چون كم‌تر‌ين دخل و تصرفي توسط گرافيست در طراحي اين پوسترها مي‌‌شد، در يك دهه گذشته در اين عرصه شاهد هيچ اتفاق خلاقانه‌اي نيستيم. پوسترهاي خوب و بد اين سال‌ها را مي‌‌شود براساس عكس‌هاي خوب و بد انتخاب شده قضاوت كرد. آيدين آغداشلو درباره اين رويكرد معتقد است: <دانشكده‌هاي ما افرادي مثل مرتضي مميز، فرشيد مثقالي و قباد شيوا را تربيت نمي‌‌كنند و چون اين اتفاق نمي‌‌افتد از عكس در پوسترها استفاده مي‌‌شود. يكي از دلايل اين وضعيت، ناچاري سينماست كه از نداشتن طراحان و گرافيست‌هاي خلاق، به عكس‌هاي فيلم در طراحي پوستر رو آورده است. در حال حاضر گرافيست‌هاي زبردست ما كه گاهي كارهاي فوق‌العاده‌اي هم مي‌‌كنند قادر نيستند كه با دست چيزي را طراحي كنند. افرادي مثل قباد شيوا هم كار گرافيك مي‌‌كردند و هم طراحي و نقاشي. البته شيوه استفاده از عكس در پوسترها، در تمام دنيا رواج دارد اما در ايران اغلب، شفافيت و وضوح عكس‌ها در خدمت درشت‌نمايي چهره‌هاست براي جذب تماشاگر. مثلاً تصوير بزرگ از كله‌هاي پشت‌سرهم چه چيزي را مي‌‌رساند؟>

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 20:20  توسط ساناز ارجمند 

هنر پوستر :

در سه دهه آخر قرن نوزدهم میلادی ، بر اثر تحولات مصور سازی و پیوند نزدیکی که بین نقاشی و چاپ برقرار شده بود ، پدیده تاره یی موسوم به پوستر یا آفیش بوجود آمد . امروزه پوسترهای مصور با بهره گیری از حروف متنوع ، طراحی و نقاشی و عکاسی ، بمنزله نمونه های کاملا پیشرفته یی از هنر گرافیک نوین شناخته می شوند . گواینکه پوستر سازی ، شاخه یی از هنر گرافیک است ، ولی با سایر رشته های هنرهای تجسمی نیز پیوند متقابل دارد . در واقع در تاریخ صد ساله پوستر سازی این هنر و سایر هنرهای تجسمی دارای تأثیرات متقابل و تبادل امکانات بوده اند .

سرچشمه های پوستر را همچون مصور سازی ، در گذشته های دور  می توان جستجو کرد . به یک معنا نقوش برجسته آشوری ، ایرانی و رومی نوعی پوستر بوده اند . زیرا رویدادهایی را به روایت تصویر ، توصیف می کردند . که در واقع تبلیغی برای دستگاه حاکم بود . بعلاوه در مصر و روم باستان ، ساختن آگهی های همگانی یا اعلامیه های دیواری معمول بوده است .

یکی از قدیمی ترین آگهی هایی که مکشوف شده ، پاپیروسی است که پاداش برای بازگرداندن یک برده فراری در مصر را اعلام می کرد . آگهی هایی نیز از قرون وسطی باقی مانده که روی پوست نوشته می شد ، حتی برخی از اینها داری تصویر نیز بوده اند . آگهی همگانی چاپی از اواخر قرن پانزدهم میلادی ظاهر شد . از قرن شانزدهم به بعد نمونه هایی از آگهی های چاپی چون اعلامیه های دولتی و .... که اکثرا متشکل از حروف چاپی بودند ، رایج گشت اما فن چاپ می بایستی مراحل پیشرفته تری را طی کند تا امکان پیدایش پوستر مصور رنگی فراهم گردد .

البته چاپ رنگی و گسترش آن به تنهایی هنر پوستر سازی مؤثر نبود ، بلکه زندگی در شهرهای بزرگ و صنعتی ، و نوع جدیدی از ارتباطات همگانی که به همراه خود آورد ، عامل اصلی نبود . آگهی های نمایش اولین نمونه های آگهی دیواری بودند که ضمن تحول ، اصول و قواعد پوستر سازی را پی ریزی کردند . در اوایل قرن نوزدهم در برخی کشورهای اروپایی ، بخصوص در انگلستان ، بر تعداد تماشاخانه ها افزوده شده بود ، و مردم از نمایش استقبال می کردند .

درایران به تماشاچیان قبض هایی می دادند که هم کارکرد بلیط را داشت و هم برنامه در آنها توضیح داده می شد . قبض های مذکور با حروف چاپی معمول در مطبوعات چاپ می شدند ، ولی در صفحه آرایی آنها دقت زیاد مبذول می گردید .

بعدها با بزرگتر شدن ابعاد قبض ها ، آنها را بر دیوارها می چسباندند . بدین طریق « آگهی های نمایش » بمنصه ظهور رسید . در طرح و صفحه آرایی آگهی های مذبور مهارت های خاصی به کار می رفت تا تنوع و فراوانی مطلب ، حالت خشکی و یکنواختی بوجود نیاورد. به این منظور از انواع بسیار متنوع حروف چاپی که ابداع شده بود ، استفاده های مناسب می کردند و گاهی نیز تصویر کوچکی بر آن می افزودند . صفحه آرایی این نوع آگهی ها ، خاصه در هنر پوستر انگلستان ، به نحوی استمرار یافت و حتی امروزه هم اثرات خود را بر جای گذاشته است .

تدریجا ، آگهی های همگانی از آگهی های مربوط به تماشاخانه ها فراتر رفت و تبلیغات مغازه ها ، جراح ها ، وسایل حمل ونقل و مسافرت را در برگرفت .در این آگهی ها ، گاهی حروف چاپی به صورت یک منحنی در بالای صفحه تنظیم می گردید ، و سایر مطالب بطرز زیبا و چشمگیری در صفحه آگهی گنجانده می شد . به مرور در این ها تصویر هم ظاهر گشت و ارتباط بین حروف و تصاویر مورد توجه قرار گرفت . بدین منوال پوستر مصور تولد یافت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 17:15  توسط ساناز ارجمند 

 

هنر گرافیک

واژه گرافيک از مصدر يوناني (نوشتن) مي آيد. ريشه آن در اصل به معناي (خراشيدن) و (حک کردن) است. از لحاظ رده بندي هنرها عنصر گرافيک را شاخه اي از هنرهاي تجسمي به شمار مي آورند. در گذشته هنر گرافيک به آن قسمت از طراحي و نقاشي سياه و سفيد گفته ميشد که به وسيله فن چاپ دستي يا ماشيني تکثير ميشد.

هنر گرافيک و هنرهاي تجسمي در کشور ما از يک سابقه تاريخي برخوردارند. مي توان گفت از زمان نقوش اوليه روي سفال ها - حجاريها- گچ بريها- خطوط کوفي و ثلث و نستعليق و ساير خطوط- نگارش و مصور کردن کتابها و مينياتور و تذهيب و آرايش صفحات و نيز نقوش پارچه ها و قالي و حکاکي روي وسايل مختلف زندگي و امثال اينها تا زمان ظهور چاپ هنر گرافيک يا هنرهاي تجسمي در کشور ما وجود داشته اند.

امروزه هنر گرافيک وسيله اي براي آگاه کردن مصرف کننده  از کيفيت موضوع مصرف است. درصد کمي از موضوعات مصرفي شامل کالاهاي تجارتي مي شوند و قسم اعظم آن کيفيتي فرهنگي - آموزشي و روشن کننده دارند مانند شناساندن انواع فعاليتهاي فکري انسان به وسيله تصوير. هنر گرافيک هنري گسترده است که دقيقا نمي توان حدود آن را مشخص و معين کرد. اين هنر به آساني هنرهاي ديگر را به کمک مي گيرد و به آنها شکل گرافيکي مي دهد.

گرافيک در عصر ما علاوه بر کتاب آرايي و مصارف گذشته به عرصه تبليغات تجاري - اعلانات ديواري (پوستر) و مطبوعاتي- نشانه ها و غيره راه يافته است. حتي از اين حد هم تجاوز کرده و با ورود به عالم سينما و تلويزيون در عنوان بندي (تيراژ) فيلم ها و برنامه هاي تلويزيوني- نقاشي متحرک (انيميشن) و تبليغات تجارتي در اين گونه رسانه ها کاربرد يافته است. 

بدین قرار ملاحظه می کنیم که هنر گرافیک رفته رفته آنچنان تحول و تنوع پیدا کرده و می کند که هر آن نیازمند تعریف جدید و جدیدتری است. زیرا ابعاد و جنبه های تازه, جمعیت تعاریف قبلی را از بین می برند. اما با این همه , ارکان اساسی هنر گرافیک یعنی نقش و خط و تکثیر, همچنان پابرجا هستند و با تکیه بر همین ارکان اساسی است که هنر گرافیک از سایر هنرها متمایز می گردد.

طراح و هنرمند گرافیک هنرمند جامع است که با نبض زندگی می کند و با ریتم زندگی , کار می کند. کار او گفتگوی تصویری زمانه است. کار هنرمند گرافیک گاه به صورت کاریکاتور , هشدار دهنده میشود و گاه با نقوش تزئینی هویت جامعه امروز را برای آینده به ثبت می رساند. گاه به صورت تصویر و ایلوستراسیون یا به شکل نشانه و سمبل و برچسب و علائم راهنمایی به جامعه , آموزشی تصویری می دهد. گاه به صورت خط و صفحه آرایی , عنای بیان تصویری را بالا می برد. گاه به صورت آگهی , منادی موضوعات فکری انسان چون مذهب , سیاست, علم, صنعت, فرهنگ, هنر و ورزش میشود. گاه به صورت تبلیغات تجاری در خدمت اقتصاد درآمده , وسیله ای تعیین کننده میشود. گاه با نقش اسکناس و پول در پیچ و خم ارتباطات مادی قرار می گیرد. گاه با طرح تمبر حامل پیام و فرهنگ جامعه می گردد و گاه نیز به صورت کارت, سربرگ, پاکت, پلاک و تابلو معرف خصوصی افراد میشود. خلاصه هنرمند گرافیک, نویسنده ای است که با بیانی تصویری سرگذشت انسانها را می نویسد و برای تمام لحظات زندگی و برای تمام موضوعات زندگی قلم میزند.

یکی از شگردهای هنر گرافیک, برای ارائه ی این اهداف عملی, ترکیب دقیق و ماهرانه تصویر و نوشته است. پیام های کلامی و تصویری در نمونه های در حال تغییر تحت تأثیر متقابل و متکمل یکدیگرند.

اگرچه ترکیب طبیعی تصویر و نوشته نشان می دهد که طرح گرافیکی از دو سیستم ارتباطی کاملا متفاوت با یکدیگر برخوردار است, اما نوشته یا کلام بعنوان جایگاه یا محل واژه ها و تصویر بعنوان یک اثر خطی صریح و چند رنگ و یا گاهی نیز تفسیر سه بعدی اشیاء و مفاهیم انتزاعی و مطرح میباشند. از این رو طرح گرافیکی نقش عمده خود را در تاریخ پدیده خط و نگارش نشان می دهد. این دو مقوله هماهنگ با نقش های مختلف خود و در مدت زمانی به درازای صدها و یا هزاران سال به شکل کنونی خود رشد و نمو کرده است, اما هر دو آنها از نیاز بشر برای انتقال مفاهیم مورد نظر خود به دیگران, برقراری ارتباط و همچنین از نیاز و تمایل بشر برای بقاء ارتباط خود در قالب تصویر یا کلام نشأت می گیرد. اگر به گذشته بنگریم خواهیم دید که اولین اثر گرافیکی که انسانها از خود به جای گذاشته اند , در هر دو قالب تصویر و کلام بوده است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 15:10  توسط ساناز ارجمند